با رعایت اخلاق، نظر خودت را درباره مطالب زیر بنویس!
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 19:35  توسط نورافکن
|
سایت احمد باطبی:
اخیرا آقای امیرعباس فخرآور که به تازگی از ایران خارج شده و در رسانه های مختلف خود را به عنوان یکی از رهبران جنبش دانشجویی خواند ه و در کنار ادعاهای نادرست ، خود را دارای رابطه سیاسی ویژه با اینجانب و سایر فعالان سیاسی و کوشندگان دموکراسی و حقوق بشر معرفی می کند لذا جهت روشنگری پیرامون مطالب مطرح شده ، ذکر برخی نکات را ضروری می دانم.
اینجانب در طول مدت فعالیت سیاسی و سالهای زندان با بسیاری از زندانیان و فعالان سیاسی دارای مناسبات سیاسی و روابط انسانی و دوستانه بوده ام.این افراد متعلق به گروههای فکری و سیاسی مختلف بوده اند.آقای امیرعباس فخرآور نیز جزئی از این گروه وسیع بوده و شبهه های ایجاد شده مبنی بر داشتن رابطه ویژه سیاسی با اینجانب و هم سو بودن مواضع سیاسی من با ایشان کذب و غیر واقع است و رابطه من با ایشان صرفا رابطه ای انسانی بو ده و لا غیر.
در عین حال ذکر نکته ای دوستانه را خطاب به ایشان ضروری می بینم و آن اینکه فرایند کسب وجهه سیاسی اجتماعی در یک جامعه روندی مشخص و زمان بر است و تنها کسانی می توانند مدعی داشتن مرجعیت اجتماعی و تاثیرگذاری در تلاش شهروندان یک جامعه برای دستیابی به سعادت جمعی باشند که اولا دارای چارچوب فکری مشخص و روشن وسابقه سیاسی شفاف باشند . ثانیاَ پایگاه مشخص اجتماعی داشته باشند. تلاش برای رشد بادکنکی و دوپینگ سیاسی از طریق طرح ادعاهای خلاف واقع و تراشیدن سابقه آنچنانی برای خود با ادعای رهبری جنبش دانشجویی ممکن است در کوتاه مدت سودی برای فرد مدعی به همراه بیاورد اما نگاه تیزبین جریانات سیاسی اجتماعی و شهروندان در نهایت قضاوت درست و بیرحمانه ای نسبت به این ادعاها خواهند داشت .و کلا م آخر آنکه رفتارهای نسنجیده هیچ فردی برای کسب اعتبار شخصی از کنار تلاش های صادقانه فعالان مدنی ایران از دیگاه مردم پنهان نخواهد ماند.
http://ahmadbatebi.net/index.php?option=com_content&task=view&id=60&Itemid=2
20/4/85
احمد باطبی
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 19:27  توسط نورافکن
وبلاگ مصطفی جوکار، زندانی سیاسی سابق:
پریوش، فخرآور، و دبیر کلی جنبش مستقل دانشجویی
قسمت اول-
درست در اولین روز مرداد ماه امسال، وقتی آقای دکتر زرافشان، طی نامه سرگشاده ای که از زندان اوین بیرون داد، (آن جوانک) را به افشای اسرار مگو هشدار داد و به زبانی از وی پرسید:
تو که در خانه ره کوچه نمی دانستی چون، چنین راه زن و ره بر و ره دان شده ای
تصور کردم که همین کفایت خواهد کرد و فخر آور (پریوش) متوجه آنچه پشت سر خود در ایران جا گذاشته خواهد شد!!
اما افسوس که این خیال، خیالی باطل بود، و (آن جوانک) نه تنها از پروژه دیکته شده دست بر نداشت بلکه با وقاحت تمام، به راه رفته خویش ادامه داد و در قبال همه (آنانی که اسرار مگو می دانند) با پوزخندی علامت داد که،
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 19:23  توسط نورافکن
جناب آقاي شهرام همايون
مدير محترم تلويزيون كانال يك
با درود
در پي تماس تلفني با خانواده و دوستانم باخبر شدم كه اخيرا فردي به نام مهرداد حيدرپور كه داماد خانواده فخرآور است از طريق تريبون شما دهان به لجن پراكني بر عليه زندانيان سياسي زجركشيده گشوده و در كمال ناباوري، همانند محاكم قضايي امنيتي جمهوري اسلامي، به اتهام زني به زندانيان سياسي اقدام ورزيده است. به همين خاطر ذكر چند نكته در اين باره را حق خود مي دانم و اميدوارم جناب عالي اينبار با رعايت عدالت و اخلاق رسانه اي، همانطور كه فرد معلوم الحالي مانند حيدرپور مجال پرونده سازي و دروغ پردازي بر عليه اينجانب و ديگر زندانيان سياسي را داديد، پاسخ اينجانب را نيز شخصا به آگاهي هم وطنان گرامي مان برسانيد، كه اگر غير از اين رفتار شود اين شائبه بوجود مي آيد كه شما و رسانه تحت مديريتتان به دفاع از عناصر و عوامل تخريب حيثيت زندانيان سياسي برخاسته ايد!
در تماس تلفني با دوستانم آگاه شدم كه جناب عالي در برنامه هاي خود بارها گفته و تاكيد كرده ايد كه دشمن دشمن جمهوري اسلامي دوست جمهوري اسلامي است. حال اين سوال مطرح است كه شما چطور اجازه داده ايد كه دوستان جمهوري اسلامي امكان يابند از طريق تريبون تلويزيون شما، آنهم در آستانه سالگرد 18 تير ماه ضمن تحريف حقايق مربوط به قيام دانشجويي 18 تير و مبازرات دانشجويان، به لجن پراكني بر عليه زندانيان سياسي اقدام ورزند؟ آيا اين عمل شما نشانه آن نيست كه شما ناخواسته در دام افراد مجهول الهويه و فريفته شده اي افتاده ايد؟
شنيده ام امير عباس فخرآور در گفتگو با شما در پاسخ به سوالي درباره مناسبات غير دوستانه مهرداد حيدرپور با خود گفته است دكتر ناصر زرافشان عامل تحريك حيدرپور بوده. حال اين سوال مطرح است كه فردي مانند حيدرپور كه به گفتهء برادر زن اش به سادگي فريب مي خورد و حاضر مي شود بر عليه ديگران دست به كار شود، اينك فريب چه كسي را خورده و توسط چه بازيگرداني به روي صحنه نمايش مضحك و تهو آور اتهام زني و پرونده سازي بر عليه زندانيان سياسي هدايت شده است؟ اين چه كسي است كه دارد از فقر مالي و ذهني او به نفع منافع سياسي خود سوء استفاده مي كند؟
با كمي دقت مي توان متوجه شد كه حيدرپور اينك وظيفه سنگين اتهام زني و پرونده سازي بر عليه زندانيان سياسي منتقد برادر زن اش و (و در خيال خام خود) بي حيثيت كردن آنها در رسانه هاي جمعي را بر عهده گرفته است، كه بي شك اين انجام وظيفه ء مخلصانه ء او (كه در وضعيت مالي نابساماني بسر مي برد) با پاداش برادرزن جبران خواهد شد!!
اين فرد معلوم الحال در گفتگو با شما موضوع انتقال اينجانب از بند 350 را با آب و تاب فراوان مطرح كرد تا اين مسئله سندي باشد بر دروغ پردازي هايش، اما جالب است بدانيد كه دليل اصلي من براي جابجا شدن در زندان و دور شدن از فضاي ناامن بند 350 عربده كشي ها، لات بازي ها، كتك كاري ها و باجگيري هاي افرادي مانند خود حيدرپور بوده است. من براي اينكه از درگيري هاي اين شخص با زندانيان دور بمانم و همانند زندانيان ديگر در دام فتنه انگيزي هاي او گرفتار نشوم تقاضا كردم به سالن ديگري منتقل شوم.
به راستي در عجبم كه اين چه دستي است كه در آستانه 18 تير از آستين بيرون آمد و به تخريب زندانيان سياسي زجر كشيده اقدام ورزيد.
جاي تاسف است كه در آستانه قيام دانشجويي 18 تير، فردي همچون امير عباس فخرآور كه هيچ ارتباطي با پرونده كوي دانشگاه و مبارزات دانشجويان ندارد و به گفته خودش در آن زمان سرباز وظيفه در نيروي انتظامي بوده است در گفتگو با رسانه ها تاريخ مبازران دنشجويان را به نفع خود تحريف مي كند و به جاي ياد كردن از دانشجويان زنداني، به دروغ خود را رهبر جنبش مستقل دانشجويي معرفي مي كند!
البته ناگفته هاي فراواني در مورد اين هر دو فرد دارم كه بيانش را به آينده اي نزديك موكول مي كنم.
دانشجوي زنداني، منوچهر محمدي
3 مرداد 1385 - زندان اوين
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 19:5  توسط نورافکن
پاسخ افشا گرانه دکتر ناصرزرافشان به برخی سم پاشیها علیه زندانیان سیاسی
به قراراطلاعی که به زندان رسیده است ،هفته پیش یک خبرچین خرده پای اطلاعات جمهوری اسلامی به نام فخرآورکه اخیرا به علت نداشتن" بهره خدمتی" درداخل کشور او را به دبی وازآنجا به امریکا فرستاده اند ، همراه بایک ساواکی فراری که مجری یکی ازکانالهای تلویزیونی لس انجلسی به نام کانال یک است ، در پوستین من وتنی چند اززندانیان سیاسی دیگرافتاده اند.
قصد پاسخگویی به چنین کسی را ندارم زیرا از همان نخستین روزهایی که این فرد رابه بند زندانیان سیاسی فرستادند ،واکنش و تصمیم جمعی زندانیان خودداری از گفتگو و برقراری هرگونه رابطه بااین فرد ودو سه نفر دیگر از همپالگیهای او بود . امروز هم بگو مگوی من وسایر زندانیان با چنین عنصری موضوعیت ندارد.ودغدغه ها ومشغله های ذهنی ماهم چیزی سوای این افراد واین مسائل است. این فرد عاملی آبرو باخته است که جمع زندانیان سیاسی با مبارزه ای سرسختانه اورا به خارج اززندان ( تف) کرده اند و چون خارج اززندان هم ماهیت او را بر صغیر وکبیر روشن بوده و حنای او رنگی نداشته است ،به خارج کشورگسیل شده تاشاید بهره ای ازاوعاید شود.قصدم دراینجا روشن کردن چندنکته است: جریانی درخارج کشورکه نیرو وپایگاهی درجامعه ودرمیان مردم ندارد، اما امکانات دارد ومایل است درکنار جریانهای سیاسی دیگر، درزندان هم کسی یا کسانی راداشته باشد تاآنها به عنوان دستاویزی برای تیلیغ برای خود استفاده کند، به وسیله ایادی خود بادادن پول ومستمری به برخی مجرمین عادی قاچاقچیان وارازل اوباش نیازمند ، درزندانها \"یارگیری\" می کند و تصورش این است که با تبلیغ درمورد چنین عناصری در رسانه های برون مرزی که دراختیار دارد می تواند از اینان چهره های سیاسی بسازد، و بااین روش در کناردیگر جریانهای سیاسی داخل کشور، برای خود جریانی را بوجودآورد. این است که هرچند یکبار از طریق برخی از رسانه های برون مرزی وابسته به آن ، از وجود بعضی زندانیان سیاسی آگاه می شویم که در خود زندانها هنوز کسی از وجود آنها اطلاعی ندارد. رسانه های مزبور اغلب بااستفاده ازاسامی این افراد و حتی بااستفاده از برخی اسامی موهوم که وجود خارجی ندارند لیست می سازند وآنها را زندانی سیاسی معرفی و دائم درمورد آنها اخبار مجعول وخلاف واقع پخش می کنند. بدیهی است که این گونه اخبار واین گونه بدلی سازیها هم چهره زندانیان سیاسی رامخدوش می کند وهم به اعتبار رسانه های سالم وفعالیتهای خبر رسانی سالم آسیب می رساند .این جماعت ظاهرا بیرون از زندان هم چنین اقداماتی دارند. افرادی غیرسیاسی ، غالبا بی سواد یا کم سواد ، ازلحاظ اجتماعی وازده و بیکار بعضا معتاد با سوابق مشکوک راجذب می کنند یا در واقع می خزند تا از آنها لیست اسامی فراهم سازند. اما هرچند گاه که یکی ازآنان رابه خاطر تماس بادوستان رادیو و تلویزیونی خارج کشور یا مسئل دیگری از همین قبیل دستگیر می کنند وبه زندان می آورند، به دلیل همین خصوصیات شخصیتیشان و به علت فقدان انگیزه برای تحمل بازدداشت وزندان هرکدام هم که ازقبل عامل پلیس نبوده باشند،ظرف مدت کوتاهی به دامن پلیس می غلتند. چنین است که گاهی می بینید اینها از زندان مصاحبه هم می کنند.
\" گروه فشار\" چند نفری هم که طی سالهای اخیر معمولا دربند زندانیان سیاسی وجود داشته ازهمین عناصر به اضافه یکی دونفر از زندانیان اطلاعاتی ونظامی یا نیروی انتظامی که غالبا به خاطر اختلاف جاسوسی وامثال اینها می شوند، تشکیل می شده است. فخراور یکی ازاین عناصر است که درمورد او وسوابق وفعالیتهایش بعضی ازهم بندان ما ازجمله آقایان داراب زند و حجت بختیاری ، مطالب وتوضیحات مفصل تری را افشاء کرده اند . جمع زندانیان سیاسی که ازنمایندگان جریانات گوناگون تشکیل می شود این گروه کوچک راطی سالهای گذشته درداخل زندان فلج وبی اثر کرده است. اما درمیان جمع مذبور تامدتها این اجماع وجود داشت که بخاطر اجتناب ازتاثیر ناراحت کننده ای که برافکار عمومی دارد، حتی المقدور از طرح علنی این مسئله وافشای این جماعت چشم پوشی شود. اما ازآنجا ئیکه اقدامات این گروه فریب مردمی است که از درون زندانها اطلاعات درست ودقیق ندارند وگاه منبع عمده اطلاعات آنها رسانه های برون مرزیست وبه علاوه اینان اکنون خود وقاحت رابه جایی رسانده اند که علیه زندانیان سیاسی سم پاشی ولجن پراکنی می کنند به نظر می رسد افشاء آنان ضرورت بیشتری یافته است.
مردم در ایران بطورکلی نسبت به زندانیان سیاسی همدردی دارند وبدون توجه به گرایشهای سیاسی ومتفاوتشان ازآنان پشتیبانی می کنند ، زیرا دراین مورد پای یک حق عمومی ودمکراتیک یعنی حقوق زندانی سیاسی بدون توجه به عقیده اودرمیان است. ازاین رو این گونه رسانه ها که علیه زندانیان سیاسی سم پاشی می کنند باید به مردم توضیح دهند که دلیل دشمنیشان با زندانیان سیاسی چیست؟
ماامیدواریم رسوایی اخیر این جوانک ؛ که درنوع خود اولین مورد هم نیست برای آنان که درخارج کشورگمان می کنند سرنخ این عروسکها راآنان به دست دارند درس عبرتی شده باشد وبه آنها فهمانده باشد که اولا کار اجتماعی وسیاسی با این گونه بازیها ی بچه گانه وغالبا زیان بخش بسیار تفاوت دارد وثانیا مهره های سوخته ای از قماش فخرآور ، آبروباخته تر ازآن هستند که تقلای یک کانال تلویزیونی بتواند آنها رانجات دهد .به عکس مردم رادر مورد ماهیت خود اینگونه رسانه ها به تامل بیشتر وا می دارد .اما جنبه دیگر مسئله تشبث خنده آور برخی دلالان سیاست خارج امریکاا به عناصری ازاین دست است چیزی که به روشنی نشان می دهد آنان تاچه حد گیج وگول وبا شرایط این کشور بیگانه اند. استفاده ومهارت انگلیسیها دردوران آقایی وسرکردگی خود دریافتن واجیر کردن مزدوران بومی به مراتب بیش ازاینها وسیاستها یشان ، بسیار زیرکانه وپخته تر بود وچنان که گاه مزدورانشان پیش ازآنکه لو بروندیک عمربه بریتانیا خدمت می کردند. فرزندان امریکایی آنها دراین زمینه بسیار ناشی وبی استعدادند.
کلام آخر اینکه گفتنیهای مستند به مدارک درمورد این عناصر وفعالیتهای آنان بسیار است .ما چندان تمایلی به ادامه این بحث نداریم وامید واریم با همین تذکر مختصر برخی به خود آیند وحدود خود رانگاه دارند تا ناگزیر ازبازگو کردن بسیاری از \" اسرارمگو\" نباشیم .
دکتر ناصر زرافشان /زندان اوین 1/5/85
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 19:5  توسط نورافکن
اينجانب حجت بختيارى 36 ساله در سال 80 بازداشت شدم و پس از تحمل 50 روز انفرادى و بازجويى زير شکنجه روزانه با قرار وثيقه آزاد شدم. در تاريخ 15/2/81 دوباره مامورين اطلاعاتى به دنبالم آمدند و من که يک کاسب بودم مجبور شدم شغل و محل زندگى را رها کرده و متوارى شوم.تا اينکه بالاخره بازداشت و به چهار سال زندان محکوم و روانه زندان شدم.مدتها با زندانيان سياسى ديگر در بند 3 اوين زندگى کردم. اين را گفتم که بدانيد نوجوان بى تجربه اى نيستم که تحت تاثير اين و آن به مبارزه کشيده شده باشم و يا تحت تاثير کسى قرار گرفته باشم که عليه ديگرى قلم بزنم. من تامدتها پس از زندانى شدنم امير عباس فخرآور را نميشناختم و در ارث پدرى هم با او شريک نبودم که گفته شود به سبب دوستى يا دلخورى شخصى نامه اى به طرفدارى يا عليه او نوشته باشم. اگر در دو سال پيش نامه اى در افشاء همکارى هاى او با حراست زندان و پادوئى هاى او براى اطلاعات قوه قضائيه نوشتم فقط و فقط براى هشدار به جوانان بود تا بدام اين عنکبوت نيفتند و قبل از آنکه وارد مبارزه شوند توسط پليس سياسى شناسائى نشوند. مگر براى شناسائى يک خائن بايد چند کلاس سواد داشت؟ شنيده ام که او مرا به بيسوادى متهم کرده است. اگر منظور از بيسوادى نرفتن به دانشگاه باشد ، پس خود او هم بيسواد است.اشتباه نکنيد! اگر از اميرعباس فخرآور سخن ميگويم ، او نه دانشجوست و نه زندانى سياسى. بلکه صحبت از پسرک شياد و فاسدى است که به جرم "منافى عفت" محکوم شده و به زندان آمده است. او را هنگاميکه به زندان قصر تبعيد شده بودم ، همرا با چند زندانى ديگر ، يعنى کورش صحتى و دکتر فرزاد حميدى ، در بند زندانيان شرور و قاتلين ديدم. در مورد آدمفروشى و رفتارش با ديگر زندانيان در زندان قصر ، در نامه دوسال پيشم توضيح دادم. اما اولين اقدام او عليه من و ديگر زندانيان سياسي، رد کردن گزارش دروغى مبنى بر اقدام ما به دامن زدن به يک شورش در زندان بود.او براى خود شيرينى به حراست زندان گزارش داده بود که اين چند نفر خيال دارند با کمک عده اى از زندانيان عادى دست به شورش بزنند.زندانيان عادى بنام مهدى وصال و على فرهادى که از قصر به بند يک رجائى شهر منتقل شدند ، براى تنبيه او ميخواستند لختش کرده و با او رفتارى را بکنند که در شان ما نبود و ما از اين عمل آنها جلوگيرى کرديم و نگذاشتيم به او آسيبى برسد. دکتر فرزاد حميدى و کورش صحتى شاهد بودند و نميدانم سکوت کورش صحتى در اينباره چه دليلى دارد و آيا از عاقبت همکارى با چنين عنصرى شرم ندارد و فکر نميکند که وقتى اين خائن معرفى شود چگونه ميخواهد همکارى خود را با او توجيه کند؟ جالب اينجاست که وقتى آقاى داراب زند را به بند يک رجائى شهر تبعيد کردند ، او با مهدى وصال و على فرهادى در يک بند افتاد و آنها تمام اين ماجرا و ماجراهاى ديگر را براى او نيز حکايت کرده بودند.
پس از آنکه زندان قصر را تعطيل و به پارک تبديل کردند ما را به زندان اوين انتقال دادند. چون در زندان اوين تفکيک جرائم اجرا ميشد ، من و پيمان پيران را به بند سياسى و اميرعباس فخرآور را بنا به جرمش به بند چهار که محل نگهدارى اشرار بود ، منتقل کردند. اما نمى دانم چه شد که پس از مدتى ، بى سرو صدا او را هم به بند يک (بند سياسى) انتقال دادند.با انتقال او از بند چهار به بند يک زندانيان کمابيش رفتار او را زير نظر داشتند ، اما سوء ظن آنان با اقدامات خود او رفته رفته به تعين تبديل شد : مثلا به بهانه اى ، دو يا سه روز به عنوان مرخصى او را به بيرون ميفرستادند. بعد از يکماه مى آمد و ميگفت در چند روزى که بيرون بوده با کسانى تماس داشته و بخاطر همين موقع برگشتن او را به انفرادى برده اند و 25 روز گذشته زير بازجوئى بوده است. بعد معلوم ميشد دروغ ميگويد و تمام اين مدت يکماهه را بيرون بوده است. در زندان همراه چند کارمند اطلاعات و چند پاسدار و يکى دو سرباز که به اتهام سرقت يا مواد مخدر يا سوء استفاده مالى در زندان بودند (در آن مقطع محکومين سازمان قضائى نيروهاى مسلح يعنى پاسداران ، بسيجى ها ، ارتشى ها و اطلاعاتى هائى را هم که زندانى ميشدند به بند زندانيان سياسى مى آوردند که با فشار و کشمکش و اعتصاب غذاى دکتر زرافشان و مقاومت ساير زندانيان بالاخره آنها را جدا کردند) يک گروه فشار درست کرده بودند که دائم با طرح و سناريوئى که پليس به آنها ميداد در بند تشنج و تنش و درگيرى ايجاد ميکردند(حمله شبانه براى قتل دکتر زرافشان پس از اعتصاب غذاى سال 83 و ايجاد درگيرى با زندانيان براى اينکه به بهانه بررسى و ايجاد نظم دائما مامورين حراست را به داخل بند بکشند ، خبرچينى هاى خلاف واقع براى اين و آن از جمله اين کارها بود) تا بالاخره روزى که مهندس سعيد ماسورى موبايل حراست زندان را از داخل شورت او بيرون کشيد و دکتر زرافشان آنرا در جمع زندانيان سياسى مطرح کرد ، اين ماجرا به اوج خود رسيد ، زندانيان اين موبايل را ميشناختند و "پين کد" آنرا هم ميدانستند ، چون قبلا هم آنرا براى همين نوع کارها بدست فرد ديگرى داخل زندان فرستاده بودند. مهندس ماسورى به خاطر اينکار به بند 209 (بند اطلاعات) منتقل شد و هنوز هم دارد تاوان آنرا پرداخت ميکند. بهر حال زندانيان سياسى دسته جمعى نامه اى خطاب به رئيس زندان نوشتند و در آن صريحا اعلام کردند که اگر مسئولين زندان در مورد انتقال اين فرد اقدامى نکنند ، زندانيان خود تکليف او را روشن ميکنند و آنگاه مسئوليت هرچه پيش آيد به عهده مسئولين زندان است. باارسال اين نامه رئيس زندان همرا ه برخى مسئولين ديگر به بند يک آمد و دکتر زرافشان و جمع زندانيان سياسى در اينباره مفصلا با آنها گفتگو کردند. مسئولين زندان ضمن اين گفتگو ها صريحا گفتند برنامه هائى که فخرآور و آن دارودسته چند نفره اجرا ميکنند و مرخصى هائى که ميگيرد از طرف آنها نيست ، زيرا اين شخص براى دستگاه ديگرى کار ميکند و به همين دليل در انتقال او هم با محظوراتى روبرو هستند.بهر حال پس از چند روز او را از بند يک به 350 بردند که در ميان زندانيان سياسى نباشد. اما در اوائل سال 84 که زندانيان بند يک را کلا به 350 منتقل کردند، چون مجددا آنها با فخرآور برخورد کردند دستگاه اطلاعاتى ابتدا زير عنوان مرخصى او را به بيرون زندان فرستاد و حدود يکسال بيرون زندان سرگرم هرزگى و خدمت براى پليس بود تا سرانجام او را به دبى و از آنجا هم به امريکا فرستادند و جالب اين بود که در تمام مدتى که فخرآور در زندان آن رسوائى ها را بالا آورد و در مدت يکسالى که بيرون بود از داخل زندان و بعد در خارج زندان با بعضى از اين تلويزيونهاى برون مرزى هم مصاحبه ميکرد و با آب و تاب او را فعال دانشجوئى و زندانى سياسى مبارز که مخفى و متوارى است و امثال اينها معرفى ميکردند.
من تنها کسى نيستم که در مورد اين فرد بى آبرو نامه نوشتم.زندانيان سياسى بسيارى در مورد اين فرد مطالبى را توضيح داده و به بيرون زندان فرستاده اند ، اما متاسفانه بدلائلى که براى من روشن نيست دوستان خارج زندان فقط معدودى از اين نامه ها را انتشار داده اند.نامه زندانيان اعتصابى بند يک در تيرماه 83، مصاحبه دکتر زرافشان با نشريه دانشجوئى سهند، نامه شش نفر از زندانيان سياسى در بهار 85 و نظائر اينها .
در توطئه هاى متعددى که عليه جان دکتر زرافشان از بالا ترتيب دادند و اراذل و اوباش عامل اجراى آن بودند واسطه بين عوامل اجرائى و آمرين ، فخرآور بود. فخرآور به اين عوامل گفته بود که رضا پهلوى به او گفته در صورت کشتن دکتر زرافشان تا سقف 60 ميليون تومان بابت ديه خواهد پرداخت، بعلاوه دستمزد ايشان را هم ميپردازد.وقتى آنها سوال کرده بودند چه چيز عايد تو ميشود گفته بود قرار است براى من يک مدرک دکترا درست کنند. در توطئه اى که براى تبعيد بينا داراب زند به رجائى شهر چيدند فخرآور عامل ايجاد درگيرى و اجراى آن بود. داراب زند در مورد زندان اطلاع رسانى و افشاگرى ميکرد و وقتى تصميم به تبعيد او گرفتند فخرآور عامل ايجاد درگيرى و فراهم ساختن بهانه مورد نظر براى فرستادن او به زندان رجائى شهر بود. شنيده ام که ميگويند چرا در مورد يک فعال دانشجوئى که زندان هم کشيده اينچنين صحبت ميکند. مردم بايد بدانند اين فرد نه دانشجو بود و نه بخاطر فعاليت سياسى به زندان افتاده. کتمان اين واقعيت ها از مردم اصلا درست نيست ، چون بعد از عملکرد مشکوک اوليه فخرآور اين سوال براى زندانيان مطرح شده بود که سابقه اين فرد چيست ، از کجا سر درآورده و در چه زمان و به چه اتهامى زندان افتاده است. به طريقى به پرونده او سر کشيدند و همه اطلاع پيدا کرده بودند که اين فرد دانشجو نيست و بخاطر "منافيات عفت" زندان شده است.از اينرو اين مسئله گاهى وسيله دست انداختن او شده بود.روزى يکى از دانشجويان زندانى دانشگاه اميرکبير در حياط زندان از او پرسيده بود شما دانشجوى کدام دانشگاه يا مدرسه عالى هستيد و فخرآور که بارها با اين سوال آزار دهنده روبرو شده بود جواب ميدهد "من مادرزاد دانشجو بوده ام"و دانشجوى مزبور ميگويد مرحبا به مادر شما و اين برخورد و ماجرا هاى شبيه اين زندگى روزمره اين پسرک را تشکيل ميداد.سرقت يادداشتها و نوشته هاى ساير زندانيان و تحويل آن به حراست، گزارش کلاسهاى دکتر زرافشان و جلسات شبانه بهروز جاويدتهرانى با تازه واردين که منجر به تبعيد بهروز از بند يک شد فعاليتهاى اورا در مواردى که به تناوب او را از مرخصى به زندان مى آوردند ، تشکيل ميداد.
اينکه مى بينيد اطلاعات دقيقى از اين عنصر پليد دارم به اين علت است که چه در زندان قصر و چه در اوين با او در يک اطاق بسر ميبردم. او عادت دارد به قصد تطهير خود يا براى بزرگ نمائي، خود را در کنار افراد موجه تر يا بزرگتر از خود نام ببرد که هيچگونه مناسبتى با او ندارند يا گاهى اصلا او را نمى شناسند. مثلا وقتى در يک برنامه ماهواره اى از او ميپرسند که تو به همکارى با پليس متهم شده اى ، چه ميگوئى ؟ جواب ميدهد من و افشارى و حقيقت جو را متهم به اطلاعاتى بودن ميکنند، حال آنکه افشارى و حقيقت جو به موضوع ارتباطى ندارند و کسى هم آنها را متهم به اطلاعاتى بودن نکرده است. يا وقتى از او ميپرسند تو متهم هستى در زندان آدمفروشى کرده اى و فضاحتهاى متعددى را به تو نسبت ميدهند ، خود را در برابر دکتر زرافشان قرار ميدهد و همه کسانى را که در مورد او دست به افشاى مسائلى زده اند، تحريک شده از طرف دکتر زرافشان معرفى ميکند ، در حالى که در حدى نبوده و نيست که در زندان طرف شخصى مانند دکتر زرافشان بوده باشد و اقداماتى که دکتر زرافشان در مواقعى در مورد او انجام داد در مقام نمايندگى بند زندانيان سياسى و به اراده جمعى آنان کرده است.
از حقه بازى هاى ديگر اين فرد اينست که خود را نويسنده هم معرفى ميکند که اين نيز حکايتى دارد.قصه اى گويا در خارج ايران به چاپ زده (چون اين نوع نوشته ها در ايران نه خريدارى دارد و نه ناشرى که حاضر به چاپ آنها باشد) که در واقع امر دزدى ناشيانه تکه هائى از کتاب جورج اورول است و جزوه ديگرى که دفتر خاطرات يک زندانى ديگر است بنام ابراهيم مومنى که از او سرقت کرده و با برخى خاطرات شفاهى چند زندانى ديگر در هم ريخته و بنام خود معجون ناشيانه اى از آن ساخته است.
واقعا جاى سوال جدى دارد که کدام دستى در پشت پرده،اين فرد را که به اتهام "منافيات عفت" به زندان افتاده بصورت خزنده به بند سياسى مى آورد، اورا آموزش ميدهد تا خود را دانشجو و فعال دانشجوئى معرفى کند و عليرغم افتضاحات و رسوائى هاى پى در پى به او جسارت و گستاخى ادامه کار ميدهد و او را در منظر رسانه هاى جمعى و خبرى قرار ميدهد؟اين همه چه چيزى را نشان ميدهد و چه کسانى پشت پرده به اين فرد آبرو باخته کمک ميکنند و براى چه اين فعل و انفعالات را صورت ميدهند؟ وقتى اين سوال را از ديگر زندانيان سياسى ميپرسم در جواب ميگويند همه کسانى که با او کار ميکنند يا مجرى هائى که به او امکان تبليغ ميدهند ، همه از قماش او هستند و به زودى همانطور که در ايران ماهيت پليسى او افشاء و به مهره سوخته اى تبديل شده ، در خارج کشور هم همين سرنوشت را خواهد داشت.
با درود فراوان
حجت بختيارى
بند 350 اوين
23/4/85
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 19:0  توسط نورافکن
واحد اطلاع رساني حزب دمكرات ايران (irandp.org)- به گزارش سایت خبري گزارشگران، روز گذشته هفت تن از زندانيان سياسي طي نامه اي سرگشاده اعلام كردند هيچ نوع سخنگويي به فردي به نام فخرآور نداده و او را عامل اطلاعات رژيم مي دانند.
سايت خبري حزب دمكرات ايران اصل نامه را براي حفظ امانت و اطلاع رساني سالم در اختيار هم ميهنان قرار مي دهد.
گفتني است كه پيش از اين زندانيان سياسي در نامه اي خانم ويكتوريا آزاد را به عنوان سخنگوي موقت خود برگزيده بودند كه نهادهاي امنيتي و اطلاعاتي رژيم تلاش كردند با مطرح نمودن عناصر تنش زا به عنوان سخنگوي زندانيان سياسي و ايجاد تفرقه در بين زندانيان و مبارزان سياسي، تلاش و اقدام هماهنگ آنها را زير سوال ببرند.
با اين حال مبارزان سياسي و نهادهاي مدافع حقوق بشر از پيام زندانيان سياسي استقبال كرده و فعاليتهاي خود را در سال جديد براي دفاع از حقوق بشر افزايش خواهند داد.
اصل نامه زندانيان سياسي:
تكذيبيه ۷ زنداني سياسي
اخیرا باخبر شدیم که فردی به نام امیرعباس فخرآور خود را بنام سخنگو و نماینده زندانیان سیاسی اعلام کرده است.
ما زندانیان زیر ضمن تکذیب این ادعا اعلام می داریم که امیر عباس فخرآور عامل اطلاعات قوه قضائیه بوده که به جرم اعمال منافی عفت به زندان افتاده و در زندان قصر در سال 82 همکاری خود را با حفاظت زندان آقای عباسی که در زندان مسئول اطلاعات آنجا بوده آغاز و شروع به اطلاع رسانی و آدم فروشی می کرده است. وي سپس به زندان اوین و بند سیاسی انتقال یافت و با معرفی خود به عنوان "فعال دانشجوئی" سعی در نفوذ به هسته زندانیان سیاسی در بند یک اندرزگاه هفت نمود. اما بزودی افشاء گشته و در زندان تبدیل به مهره سوخته گشت.
فخرآور پس از مدتی ماندن درزندان، و با اينكه مدت محكوميت اش به نصف نرسيده از حدود يك سال است که به بیرون از زندان انتقال یافته و کوشش مي کرد که خود را به خارج از کشور برساند. اما با افشاگریهای نیروهای آگاه، موفق به انجام این ماموریت نگشت (اعلام خبر كذايي حكم تير نيز براي همين منظور بود كه به جايي نرسيد).
بنابراین او كه به لطف قوه قضائيه دانشجوي دانشگاه پيام نور شده، از طرف اطلاعات قوه قضائیه به ماموریت جدید و سازماندهی شده دیگری، یعنی تشکیل انجمن زرد دانشجوئئ در دانشگاه پیام نور اقدام نمود. تا بدین وسیله بتواند عناصر آماده مبارزه را شناسائئ کرده و در مقابل انجمن های دانشجوئئ حاضر در جنبش دانشجوئئ به موازی سازی و ايجاد اختلاف بپردازد. كما اينكه در طي چند سال گذشته تنها كاركرد وي ايجاد اختلاف در صف مبارزان سياسي بوده است. متاسفانه زندانیان که ماهیت ایشان همواره برای آنها روشن بوده است از معرفی او به جامعه، ازترس ناامید شدن هموطنان مبارز به ويژه در خارج از کشور خودداری کردند.
اینک که گستاخی را به حدي رسانده که شخصیت پلید و منفی خود را زیر لوای نماینده سخنگوی زندانیان سیاسی مخفی کند چاره ای ندیدیم جز آنکه به افشاء ماهیت واقعی او بپردازیم. متعاقبا در چند روز آینده تاریخچه مختصری از فعالیتهای پلید این عنصر نفوذی ارائه خواهیم داد.
حجت بختیاری
بهروز جاوید تهرانی
ابراهیم مومنی
بینا داراب زند
فرهنگ پورمنصوری
ولی الله فیض مهدوی
خالد هرداني
زندان اوين و زندان رجائي شهر
شنبه 12 فروردين 1385 برابر با 1 آوريل 2006
www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=13826
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 18:58  توسط نورافکن
شب گذشه اسماعیل افتخاری معروف به اسمال تیغ زن عامل وزارت اطلاعات در بند 1 زندان اوین به همراه هواداران یا همان نوچه هایش به یکی از زندانیان سیاسی به نام حجت بختیاری حمله کردند و وی را شدیداً مورد ضرب و شتم قرار دادند. حجت بختیاری شب گذشته را بدلیل شدت جراحات وارده تحت نظر پزشک در بخش ویژه ی بهداری زندان اوین سپری کرد.
این اقدام وحشیانه که به دستور وزارت اطلاعات و تحریک امیرعباس فخرآور انجام گرفت واکنش تمام زندانیان سیاسی بند 1 را بر انگیخت و آنها را وادار به عکس العمل و حمایت قاطعانه از حجت بختیاری کرد.
زندانیان سیاسی بند 1 به مسئولین اخطار کرده اند که اگر این چند مزدور وزارت اطلاعات و همچنین امیر عباس فخر آور را هرچه سریعتر از بند 1 به مکان دیگری انتقال ندهند دست به اعتصاب غذا خواهند زد.
گفتنی است چند ساعت قبل از این حمله حجت بختیاری به انتقال به زندان رجایی شهر کرج تحدید شده بود و به وی اخطار داده بودند که از دادن هرگونه نامه ی افشاگرانه ای به بیرون از زندان اجتناب کند.
حجت بختیاری نیز در جواب عنوان کرده بود که هیچ تحدیدی نمی تواند مرا از افشا گری بر علیه مستبدان و مزدوران آنها بازدارد. وی همچنین اعلام کرده بود که در صورتی که به زندان مخوف رجایی شهر کرج منتقل شود بلادرنگ به جمع اعتصابیون آن زندان خواهد پیوست.
در مورد اسمال تیغ زن و امیر عباس فخر آور گفتنی است که این اولین مورد ضرب و شتم زندانیان سیاسی توسط این مزدوران وزارت اطلاعات نمی باشد و پیش از این دکتر ناصر زرافشان و بینا داراب زند نیز توسط این جیره خواران مورد حمله های وحشیانه ای قرار گرفته بودند.
کمیته دانشجوئی دفاع از زندانیان سیاسی
www.didgah.net/maghalehMatnKamelHogh.php?id=2138
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 18:56  توسط نورافکن